« آئورا | صفحه‌ی اصلی | تونل »

بيگانه

کتاب بسیار خوبی‌ست اگر دلتان بخواهد در میان این همه سیاهی روزمره ایران، دنیای خلوتتان را هم به‌سیاهی بکشید.
خوب .. جای حرف نیست که شاهکار است. یک تابلوی شاهکار با رنگهای تلخ و تیره که نمی‌توانی ستایشش نکنی.
قبلا خوانده بودمش ولی از سر فراموشی دوباره خریدم و خواندم. پشیمان نیستم اما روح من به‌قدری از فضای این روزهایی که برما می‌گذرد آزرده است که ترجیح می‌دهم دیگر از آلبرکامو - فعلا - چیزی نخوانم.

داستان درباره مردی‌ست که سهوا دچار قتل عمد می‌شود. سهوا چون مسائلی که باعث قتل می‌شود درواقع هیچ ربطی به‌او ندارد و او از سر بی‌تفاوتی درباره همه‌چیز، دچار آن می‌شود.
مرد نسبت به آنچه پیرامونش می‌گذرد بی‌تفاوت است و هیچ نظر خاصی ندارد. برای خودش و بی‌هیچ نظر خاصی درباره دنیا و مردم دنیا زندگی می‌کند و بعد از این قتل است که می فهمد اتفاقا مردمی که او هیچ زحمتی برای فکر‌کردن درموردشان به‌خود نمی‌دهد، چطور بی‌آنکه درون واقعي او را بشناسند از روي رفتار ظاهر به‌قضاوتش مي‌نشينند، متهمش می‌کنند و برچسب‌های غیرواقع بر او می‌زنند. دست‌آخر وقتی با حکم اعدام خودش روبرو می‌شود، زندگی واقعی پیرامونش را تشخیص می‌دهد.. زندگی واقعیی که درحقیقت با واقعیت بیگانه است.. مثل خود او.

البته نتیجه گیری من حتما ناقص است و خوشحال می‌شوم اگر کسی تکمیلش کند.

نام کتاب: بیگانه
نویسنده: آلبرکامو
ترجمه: لیلی گلستان
چاپ: دوم - پیش از این نیز توسط مترجم‌های دیگر به‌چاپ رسیده‌است.
نام اصلی کتاب : L'etranger

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

درباره

اين صفحه حاوی يکی از مطالبی است که در اين وبلاگ در تاريخ زير منتشر شده است چهارشنبه 3 مهر 87.

مطلب منتشره‌ شده‌ی قبلی:آئورا.

مطلب بعدی در اين وبلاگ:تونل.

ساير مطالب را می‌توان درصفحه‌ی اصلی يا از طریق صفحه‌ی بايگانی مشاهده کرد .

Powered by
Movable Type 3.31